باخانواده همسرم ،خواهراش و دهن بینی پدر و مادرش مشکل دارم نه خودش.

44 بازدید
سوال شده 16 تیر 1397 در ازدواج و طلاق توسط هستی
سلام وقت بخیر
بنده27سالمه ویژه پسر11ماهه دارم.
که از دست خانواده شوهرم دارم خون گریه میکنم.دوتاخواهرشوهر گربه صفت بگم یا شیطان صفت همه رو داره خدا به دشمنشم نشون نده که به بنده داده.یه پدر و مادرشوهر دهن بین هم دارم که نگو هرچی این دوتا دستور میفرمایند سرمامیارن.انقدر که حسودن خودشون بزبون آوردن گفتن حسادت میکنیم حالمون بهم میخوره از زندگی تون.ازکوچکترین چیز بگیر تالون بزرگ دخالت دارند حتی بفرستید شستنم میفرمایند حق ندارم تو پشت بام فرش بشورم چون خونه باباشاه.متاسفانه منم توساختمان پدرهمسرم هستم.انقدر اختلاف اوج گرفت تا اینکه علنن جلو روی برادرش و پیش شوهراشون پدرشون بستن هردومونو به فحش ومن به حکم ناراحتی و اعتراض به پدرهمسرم گفتم به احترام شما باز من سکوت میکنم از قضا ایشونم بهم بی احترامی کرد و....گفت.وگفت اگر داماد و دخترم بهت فحش میدم باز باید احترام کنی حتی اگر بی احترامی ببینی.الان هم می‌خوانیم ازشون جداشم وخونه مستقل بگیریم جای دیگر ولی پول همسرم نمیدن.موندم چه جوری رفتار کنم.
آنقدر احترام کردم.از دهنم در آوردم دادم بهشون.شده بودم خدمه شوند ازپخت وپز تا نگهداری ماه بچه شؤن این جواب دستم.
شما بگید چه کنم چه راهی پیشنهاد می فرمایید.
ازهر لحاظ منو همسرم از خواهران و داماداشون سرترین.توهمچی.عشق محبت تحصیل و....
آنقدر با پدر ومادر همسرم دوست بودم که انگار دوست بودیم تا عروس وپدرشوهر ومادر شوهر که دوست و آشنا و همسایه هم حسادت میکرد.من هیچ وقت خدایی بهشون بی احترامی نکردم سریع به پدر شوهرم گفتم پس ادعا فهم و شعور نکن تو اگرریش سفیدی بلد بودی می‌زدی دهن دخترت که جلو دانا فحاشی نکن خدا شاهده بی تقصیر بودم دختراش نمک نشناسی بودن آنقدر خوبی کردم بهشون که به خواهر تنی خودم میکردم.این ناراحتم کرده.
نمیتونم به هیچ عنوان دیگ اینجا زندگی کنم.
چون نمی‌خواستم قلبن ب پدرشوهرم بی احترامی کنم چون خیلی خیلی خیلی دوستش داشتم اما الان روم نمیشه برم بیرون خونه که مبادا باهاش چشم تو چشم شم.البته دیگ دوست داشتنم بهشون به تنفر تبدیل شده آزبس که اذیتم کردن.اینجا زندان شده برام.اگر برم بیرون خونه تیکه بارون میکنن نمی‌رم یه چیزی میگن.موندم خودمم
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

...